تازگی ها از خوندن یه کتاب جادویی از یه جادوگر دوست داشتنی فارغ شدم؛ خیلی با اشتیاق شروع کردم به برداشت نویسی در مورد کتاب. حالا می بینید:
../ بازیگری علاوه بر استعداد نیاز به تسلط و آگاهی دارد. در کنار علاقه، نباید توانمندی را فراموش کرد. ترکیب تکنیک و استعداد ذاتی، به یاد ماندنی و تاثیرگذارتر است.
دو نوع بازیگر داریم؛ « بازیگری غریزی» که در نقش غرق می شود و« بازیگر فاصله گذار». اگر بازیگر این قدرت را داشته باشد که از پل بازیگر غریزی بودن عبور کند و پا روی پل بازیگر فاصله گذار بودن بگذارد اتفاق خوبی می افتد. چون بازیگر فاصله گذار قادر است علاوه بر اینکه احساسات مخاطب را با خود همراه می کند از عقل و نیروی تفکر او هم بهره بگیرد.در اصل، بازیگر فاصله گذار در کنار بازی، خودش را هم نقد می کند و این روش متعلق است به تئاتر برشت. برتولد برشت؛ کارگردان و نمایشنامه نویس آلمانی. بازیگر فاصله گذار به مخاطب هشدار می دهد که عمیقاً در نقش غرق نشود؛ او به تماشاچی می گوید ببین! این من هستم که دارم بازی می کنم. مرا فراموش نکن( بازیگر باید یک شعبده باز قهار باشد).
دیگر شیوه پرداخت سنتی یک نقش در عرصه بازیگری کهنه شده. حالا باید به بازیگر شخصیت پرداز بها داد. یعنی دیگر نیازی به تیپ در بازیگری نداریم. وقت آن است که برای شخصیت ها شناسنامه مفصلی در نظر گرفت. بازیگر باید رَب و رُبِ شخصیتی را که قرار است بازی کند در بیاورد. که بوده؟ چکاره بوده؟ آرزوهایش؟ چه اتفاقاتی را پشت سر گذاشته؟ الآن در چه وضعیتی است؟ حالا باید مجموعه ای از خصاصیص و ویژگی های شخصیتی منحصر به همان نقش را در نظر گرفت( قاضی در دوران سرکشی و معتاد در شلیک نهایی با بازی رضا کیانیان). قرار نیست در یک فیلم هر آنچه را که مربوط به شخصیت و نقش بوده به تصویر بکشیم(عملاً) بلکه بایک حرکت، با یک عکس العمل می توان کلی اطلاعات به مخاطب داد.
اتفاق خوش یمنی ست اگر بازیگر برای ایفای مقتدرانه ی نقشش با عوامل یک فیلم یا یک کار صحنه ای درگیر شود( منظور دعوا و یقه درانی نیست)؛ چکار باید کرد؟
اصلاً برویم به سمت تمرینات متمرکز برای کشف نقش!
امشب تا صبح بیدار بمانیم..
.تمرینات بدن خوب پیش می رود؟...
چرا این نقش را نمی توانم درک کنم؟
آقای کارگردان با این پیشنهاد من موافقی؟
جناب فیلمنامه نویس بهتر است این دیالوگ را حذف کنیم.
(دخترم یا پسرم)، تصور کن داری وارد یک غاری می شوی که توی عمرت تا به حال یک همچو جایی نبودی؛ خب! حالا این صحنه را چطور درمی آوری؟
محشر است! این لباس با این کمربند و این پیراهن نقش را باورپذیرتر می کند.
و....
مبحث «بازیگردان» در سینمای ایران هنوز خوب جا نیفتاده. بازیگردانی در سینمای هالیوود یکی از مشاغل جدی و حرفه ای است و هربازیگری در هالیوود برای خودش یک مربی مخصوص و هر گروه سینمایی برای خودش یک بازیگردان حرفه ای دارد- مثلاً جک نیکلسون سر صحنه درخشش با مربی خودش که یه خانم بود حاضر می شد-. اشتباه نگیرید! بازیگردان آنقدرها احمق( به قول هیچکاک) نیست که به بازیگر بگوید این صحنه را اینطوری بازی کن بلکه بازیگردان یا دراماتورژ یا ساده ترش مشاورهنری به بازیگر یادآوری می کند که چه چیزهایی فراموش شده و بازی او را درخشان تر می کند. در ایران البته کم کم دارد جا می گیرد ولی هنوز بازیگر باید خودش جوش بازی اش را سر صحنه بزند- البته باتوجه به حضور بازیگردان های کاربلدی مثل آتیلا پسیانی، رضا کیانیان، گلاب آدینه و...-.
بازیگر باید یک جفت چشم، یک جفت گوش و ذهنی تیز و آماده داشته باشد.ورزیده باشد. هرچه روح کنجکاوتری داشته باشد موفق تر خواهد بود. فرصت و تجربه شگفتی است اگر دوستداران بازیگری برای تقویت نیروی بداهه پردازی و جسارت درارتباط ملموس با مردم وارد گروه هایی شوند که کار تئاتر خیابانی انجام می دهند؛ یا خودشان دستی بجنبانند و اقدام کنند. کوله هایشان را بندازند روی دوش و یا علی مدد. هرشهری و هر میدانی که مناسب دیدند وقت تلف نکنند.
بازیگر روی صحنه یا در سینما، زندگی نمی کند بلکه «زندگی» را «بازی» می کند. این را هرگز نباید فراموش کرد. یادمان بماند که باید خودمان باشیم و خودمان نباشیم! چقدر پیچیده شد...برای دیده شدن باید آدم بود. مجموعه ای از غم ها، تردیدها، کینه ها، شادی ها، اشک ها، خاطرات و...این حرف، ما به ازای زیادی دارد.زیاد به مغزتان فشار نیاورید.
احترام به مخاطب ارزشمند است اما هنرمند (بازیگر) قرار نیست طبق عادت و خواسته او پیش برود. آنوقت تکلیف آن شعبده باز چه می شود؟ مخاطب، البته مخاطب جدی، به امید دیدن «یک چیز متفاوت» وارد سالن می شود. بازیگر دنیای خودش را دارد و این مخاطب نیست که برای روش هنرنمایی بازیگر برنامه ریزی می کند؛ بلکه ذوق و هوشمندی و درصد حساسیت بازیگر می طلبد که در هرنوبت بازی اش به کشف تازه ای برسد و خود را متفاوت تر از قبل ارائه دهد.
استانیسلاوسکی می گوید «نقش کوچک و بزرگ نداریم؛ بازیگر کوچک و بزرگ داریم». این حرف خیلی مهم است و اصلاً نباید فراموشش کرد. اگر یک نقش ناچیز به بازیگر بدهند ولی خوب و متعهدانه و بافکر و خیال خود آن را بارور کند و اجرا آنوقت است که مردم، منتقدان و هنرمندان می گویند این آدم حرفی برای گفتن دارد. لزوماً قرار نیست منتظر نقش های درجه یک باشیم.
سابق براین نقش هایی که در فیلم ها( سینمای پیش از انقلاب) وجود داشت یا قهرمان مثبت و پاک بودند یا خبیث مادرزاد. خب! بازی کردن اینها هم اصلاً کار شاقی نبود. خوب، خوب می شد و بد، بد. اما هرچه بیشتر می گذرد؛ پیچیده بودن خلقت آدم پررنگ تر می شود. آدم ها پرهستند از دالان های روشن و تاریک. تودرتو و اسرارآمیز. پس با این اوصاف، شخصیت ها دیگر از قالب خوبِ محض یا بدِ محض درمی آیند . رنگ خاکستری به خودشان می گیرند(دکتر سپیدبختِ خانه ای روی آب، اکبرِ فرش بادو...). و بازیگری که بتواند دنیای درون یک نقش را دربیاورد برنده ا ست و باید به او گفت تو الحق که بازیگری.
باید دوران حاملگی را به زیباترین روش گذراند. بگذارید تا آنجایی که جادارد نقش جان بگیرد در شما.زیاد جالب نیست برای نقشی که قرار است ایفا کنید حتماً نمونه واقعی پیدا کنید.به گنجینه ذهنی خودتان رجوع کنید و کار بکشید از این کتابخانه تصویری غول پیکر. اذیتش نکنید. فارغ شدن موفقیت آمیز یک بازیگر می شود « اکبر» در فیلم فرش باد یا «آتیه» در فیلم ماهی ها عاشق می شوند.
- شعبده بازیگری/ رضا کیانیان-


